خرید بک لینک
چند روز پیش شیفت دیگه ای تو مرکز ابیانه دادم...مرکز به صورت بیتوته هست یعنی عصر و شب درب مرکز بسته هست ولی پزشک میمونه تو مرکز که اگه مریض اورژانسی اومد ویزیتش کنیم..البته بدون پرستار و داروهای اساسی فقط میتونیم اقدامات اولیه رو انجام بدیم و اگه لازم بود زنگ بزنیم ۱۱۵ که آمبولانس بیاد ببرتش بیمارستان...عصر حدودای ساعت ۶ اینا تلفن پانسیون مرکز زنگ زد..با خودم گفتم بدوو حسن که مریض اورژانسی اومد...یعنی چی میتونه باشه!؟تلفنو برداشتم..-بله؟-سلام آقای دکتر در رو باز میکنی؟-سلام بله چند لحظه صبر کنید...لباس پوشیدم و درهای مرکز رو باز کردم...دیدم یه آقایی هست میگه آقای دکتر چرا در مرکز بسته اس؟گفتم ساعت کاری تا دو هست..شما مشکلتون چیه؟- گلوم درد میکنه...- تو این ساعت مرکز فقط برای مریضای اورژانسی هست...خانومش که همراهش بود:-خب ایشونم سابقه آسم داره ..ممکنه شب حالش بد بشه!!!از اونجایی که حوصله بحث و اینا نداشتم گفتم باشه بفرما...قفلو باز کردم و گفتم بفرمایید و دوباره بستمش..عملا وظایف سرایدار مرکز رو هم عهده دار بودمخلاصه نشست و معاینه اش کردم دیدم یه مقداری گلوش التهاب داره ولی هیچ مشکل دیگه ای نداشت...نه سرفه ای نه تنگی نفسی نه تبی... خوشحال و سرحال..یه مقدار گفتیم و شوخی کردیم و خندیدیم و اینا...از احوالات و نشان من پرسید که اهل کجام و اینجا چه میکنم...بعدش گفت چند وقت پیش اومدم اینجا یه خانم دکتری اینجا بود برام سرم و چند تا آمپول نوشت خوب شدیم...گفتم حاجی فعلا آمپول احتیاج نداری ..حالت خوبه..بعد داروهاش رو براش نوشتم...گفت فردا بیام بگیرم پس؟گفتم: مگه نمیترسیدی حالت بد بشه بیا داروهاتو بهت بدم..رفتم در داروخونه مرکزو باز کردم و دونه دونه داروها رو از طبقه ها گشتم و بهش دادم...در

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:27

پزشک مرکز طرق این بار آبله مرغون گرفته و یه هفته رفته خونشون...دوباره مسئول گسترش ساعت ۷ ونیم بهم زنگ زده: دکتر امروز میری طرق؟همیشه اینجوریه که تا لحظه آخر نمیدونی امروز باید کجا به مردم خدمت کنی!به کجا میروم آخر ننمایی وطنم!گفتم : تا ظهره دیگه ؟ چاره ی دیگه ای که نیست!البته هست ولی حوصله ای نیست! خیلی هم فرقی برام نمیکرد.مرکز طرق انصافا برعکس ابیانه مرکز شلوغی بود...و کیس های سرماخوردگی و گلودرد و ... زیاد بودن.یکیش یه خانوم مسنی بود که میگفت گوشم درد میکنه.آموکسی کلاو هم دو تا خوردم ولی فایده ای نداشته..اومدم یه پنادور بزنم!گفتم:حالا بذارید یه معاینه اتون بکنم شاید چیز دیگه ای احتیاج باشه..- نه هر کسی بدنشو خوب میشناسه... من همیشه میرفتم پیش دکتر یه پنادور میزد بدنم گرم میشد تا چند ماه سرما نمیخوردم! الان چند وقته نزدم همش دارم سرما میخورم.دیدم داره مرز های علم و دانش رو فرسخ ها جا به جا میکنه سریع رفتم اتوسکوپ رو برداشتم و با آبسلانگ رفتم تو حلقش.خلاصه معاینه اش کردم و دیدم عفونت گوش خارجی داره...و به خاطر همینم آموکسی کلاو بیچاره فایده ای نداشته...براش توضیح دادم که مشکلش چیه و اینکه اون بدبخت بیچاره فلک زده چرا اثر نکرده...دارو براش نوشتم و کدش رو تحویلش دادم؛ گفت:-چی نوشتی؟ پنی سیلین هست؟-نه حاج خانوم...پنی سلین فایده ای نداره..الان یک ساعت برات روضه خوندم برات آنتی بیوتیک دیگه ای نوشتم.-حالا یه دونه بده بزنیم ...بدنم گرم شه!-اگه سازنده پنی سیلین میفهمید شما برای گرم کردن بدنت ازش استفاده میکنی چه حالی میشد؟با همون داروها روونه اش کردم .بعد از چند دقیقه دیدم یه آقای مسنی با یه برگه تو دستش و یه پاکت دارو وارد اتاق شد...( مریض دیگه ای هم داخل نشسته بود ولی آن عزیز رو به

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:27

سلامامروز بعد از روز کاریمون همینجوری داشتم به لیست افرادی که ویزیت کرده بودم نگاه میکردم و دیدم تقریباً ۸ تا از ۲۸ نفرشون یا به خاطر مشکلات روانپزشکی مراجعه داشتن یا داروهای اعصاب و روان تو لیست داروهاشون وجود داشت...جالبه که تو سنین مختلف بودن از کودک دوساله و پسر ۱۰ ساله تا خانم باردار و پیرمرد و پیرزن... البته که تو افراد مسن الا ماشاالله زیاده ... اکثرا یه داروی بنزودیازپین برای خوابشون میخورن مثل کلنازپام و آلپرازولام و.....از اون طرف گاردی که برای داروهای ضدافسردگی گرفته میشه خیلی بالاتره..در حالی که کلنازپام رو مثل نقل و نبات میخورن و معتاد میشن ولی میگن داروی ضدافسردگی وابستگی میاره در حالی که تفکر صحیحی نیست و فقط دوره ی درمان طولانی تره.کیس های مختلفی هم داشتیم ...بیشترشون مشکلات خواب داشتن ولی اختلالات مختلف دیگه هم داشتیم ..آقایی رو داشتیم که جانباز بود با PTSD یا یکی دیگه که مسئول بازرسی صحنه جرم بود و اونم دچار همین اختلال شده بود.جالبه که وقتی داشتم باهاش حرف میزدم دوباره داشت صحنه های وحشتناک قتل پسر توسط پدر و اینا رو برام تعریف میکرد! مگه مجبوری اخه...معمولاً بقیه همکارا اینجوری هستن که کیسای روانپزشکی رو اکثرا ارجاع میدن و خودشون دارو نمیدن..این البته بد نیست چون درمانی که توسط متخصص تجویز بشه دقیق تره ولی خب با توجه به اینکه متخصص در دسترس مردم نیست و هم اون تابو وجود داره که مگه ما دیوونه ایم، خیلیا وقتی ارجاع میدی اصلا نمیرن. برای همین من تو این مدت سعی کردم حداقل خط اول درمان رو براشون بذارم...البته دید مردم هم زیاد جالب نیست اکثراً تو ویزیت های بعدی که میبینی دارو رو گذاشتن کنار یا اصلا نخوردن یا یه مدت مصرف کردن یه کم بهتر شدن گذاشتن کنار یا یکی بهش

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:27

صفحه بندی